نون : خب منکه کاری ندارم! نکنه بقیه فکر کنن دلیل جداییتون منم؟
- تو چی میگی اصلا؟ نه اتفاقا جداییمون یکی از اتفاق های خوب این چند سال اخیره...
- خوشبحال من که دارمت! دلش نسوزه..
- نه اتفاقا دلش بسوزه!
- نه خ_دا نکنه؛ دلم نمیاد..
- واقعا؟
- اوهوم
- یادت رفته؟ دلیل حال بد الانمون چیه؟
- اتفاقا خووب یادمه؛ اما من مثل اون نیستم..
- همینه که دوسِت دارم
- فقط دوسم داری؟
- نه!
- رایان خوبه؟
- خوبه! خوبه مثل تو..
- تو که خوبتری! دیگه پیشت میمونه؟
- آره چطور؟؟
- پس مامانش چی میشه؟
- یه مدت نمیخوام ببینن همو..
- بهراد! اون مامانشه.. ازش جداش نکن!
- اتفاقا چون اون مامانشه میخوام جدا شن..
- اذیتش نکن! حقشه که ببینتش.. حق رایانم هست!
- خب؟
- ببخشید! عذر میخوام؛ نباید چیزی میگفتم.. فقط درکش میکنم..
- دیگه بیخیال!!!
- بازم ببخشید
- میگم بیخیال؛ فردا میبینمت..
- و چه خووب..
.
.
برچسب: من و اون چت,خاطرات من و اون,منو یادش اونو یارش,
نویسنده: یاسین عباسی