خرید بک لینک

دیشب یخورده ازین درینک زهرماریا خوردم تا ساعت 3 شب حالت تهوع داشتم.. از سرشب

یادم رفت ماشین رو بذارم پارکینگ؛ صبح که خواستم برم شرکت؛ حالم بهم خورد ماشین رو دیدم! کلاغای عوضی...

 یه دست سفید شده بود! حالا این همه جا ؛چرا ماشین منو هدف قرار دادن نمیدونم؛ یعنی کلاغام با من سر لج دارن...

اون دو تا ماشین که قشنگ الان بی صاحب شدن هنوز توو اون خونه خراب شدن!!

خواستم ماشین بابا رو وردارم که پشیمون شدم.. پیاده راه افتادم؛ توو راه شوهر عمه رو دیدم! یعنی اون منو دید.. جلو پام زد رو ترمز! میگف هی بنده خ_دا کجا میری برسونمت؟!

حرصم گرفت! تا یه مسیری بزن بزن بود توو ماشین.. اون میزد من میزدم!

دیگه دیدم داره پرو میشه تقریبا هلش دادم پیاده شد! D:

روندم... ماشین رو تقریبا دزدیدم!

از تو آینه میدیدم دستشو به نشونه تهدید بالا میاورد فحش میداد....

گناه کرد منو خواست برسونه؟! D:

+ یه وقتایی خیلی زورگو و قلدر میشم!! این البته وقتیه که سرحال باشم

پرو تر از من مگه هست؟!

+ما آدم نسل کاغذیم؛نامه کاغذی؛ عکس کاغذی ؛ کتاب کاغذی... این صفر و یکا دل مارو نمیبرن هیچوقت

+ داشتم آرشیو دی ماه سال قبل رو نگاه میکردم؛ در طول دی ماه فقط 10 تا پست گذاشتم..  مقایسه کردم با آذر؛ ماه قبل.. 30 تا بیشتر شاید..

 دیگه باید کمتر بنویسم.. تا برسه به حالتی که در طول ماه فقط چند پست نوشته بشه...

برچسب: d day,d and c,d and b, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: يکشنبه 19 دی 1395 ساعت: 16:33

صفحه بندی